not alive

Entry About friends Stuff

FIXED P❤ST
Comments : نظرات | چهارشنبه 13 تیر 1397 04:34 ب.ظ



اهم اهم

سلام ب وبم خوش اومدی

امیدوارم لحظات خوبیو با هم سپری کنیم

قصدم از ساخت وب تفریح و ابدی کردن خاطراتمه

لطفا اگه پسری از وبم برو بیرون حوصلتو ندارم

نظر میدم جوابمو تو وب خودم بدین وگرنه دوستیمون از بین میره 

با تبادل لینک 7% موافقم

تبادل لوگو ندارم

نویسنده قبول نمیکنم و توی وبی نویسنده نمیشم

لبخند یادت نره

اگه از وبم خوشت نمیاد بای فور اور

بعضی پست ها رمز دارن و رمز ب کسی داده نمیشه:/


و در آخر خوش باش

زرت و پرت
Comments : bullshit | یکشنبه 27 مرداد 1398 01:20 ق.ظ
هممم
+چ بگویم؟
-از همه چی بگو
+ای ب چشم:/
خاب شروع میکنیم
اوووم
چن وقت پیش 5 تا فیلم دانیدم
ک چرت بودن همشون(یکیشو ندیدم هنوز)
اممم ولی فیلم five feet apart قشنگ بود دوست داشتم:)
جو گرفتم میخوام سریال فرندزو دان کنم و تو 35 روز باقی مانده ببینمش
البته وقت نمیشه همشو ببینم
ولی خب میدانیم ک حداقل ی کاری کرده باشیم تو تابستون:/
اووم دیگه چی وگویم؟
هیچی نمیماند
میگم ک زندگی بس تکراریست
پ.ن:عهههههه فری بیشور داره فندوقا رو میخوره و من مسواک زدمممم.منم میخواااام. الان همشو کوفت میکنه
و از بسته بودن کامنت راضی هستین یا ن؟ زیر این بست بگین:/
#bullshit

مطلب رمز دار : خصوصی
Comments : نظرات | چهارشنبه 23 مرداد 1398 08:37 ب.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

لعنت
Comments : . | سه شنبه 22 مرداد 1398 09:57 ب.ظ
چرا؟
چرا باید همش بتمرگم تو خونه؟
یا اوج اوجش برم خونه مامانجون؟
حوصلم پوکید بابا
چرا اینجوریه همه چی؟
چرا کائنات اینجوری میکنن؟
پوسیدم تو خونه
پوکیدم تو خونه
بابا منم دل دارم خب 
ب من چ فری پزشکی قبول نشده
مرا سَنَ نَ
باز شروع شد
فری درس داره مسافرت نمیریم
فری کوفت داره مهمونی نمیریم
اخه مگه تو این چند روز درس میخونی ک فَک میزنی و شر میگی؟
اه
میخواییم تو رویا هم غرق شیم میگیم بیخیال. احمق نشو
جیییییییغ
چرا چنین فکرای مسخره ای میان تو ذهنم
اقا من نمیخوام ب این شر و ورا فک کنم
چراااااااااااااااااا
مغز احمق خر گاو گوش کن ب حرفم
ببند اون دهنتو 
فاک فاااااااااااااااک
فاک فاک هولی فاک:/
اصن چرا باید کمال گرا باشم؟
چرا با ی بستنی خوردن شاد نمیشم؟
ولی خب دیشب بسی شادروان شدمااا
وقتی دیدم کامنتم 400 تا لایک خورده و  111 تا ریپلای داره
ولی خب شادی روزگذر بوده
چرا نوجوونا نادیده گرفته میشن؟
تو تلوزیون اصن برنامه ای وجود نداره ک با نوجوونای بدبخت درد و دل کنه
راجع ب شک و تردیداشون صحبت کنن
اوج اوجش میگن پدر و مادران عزیز نوجووناتونو درک کنین:/
همین؟ مرسی واقعا. تشکر
استرس دارم
شاید بی دلیل شاید با دلیل
میترسم مامان بابای بابام بمیرن:(
کلا مرگ خونواده چیز خوبی نیس دیگ
و میترسم تیزهوشان ک هیچ نمونه رو هم قبول نشم
واییییییییی خدااااا
اخه 17 تا؟ 17 تا تجربی نمونه داده فقط
واعیی
فری میگ کتاب آی کیو ریاضیتو تا هفته بعد نموم کن:/
یعنی ک چ من اوج اوجش روزی 30 تا تست بزنم
بعد بشینم 2000 تا تستو تو ی هفته بزنم؟
ب نظرت از درس زده نمیشم آیا؟
فاک
فاک افتاده تو دهنم
ب زمین و زمان فاک میگم
گند بزنن همه چیو
همممممه چیو
#فاک

کمی چرت و پرت
Comments : . | دوشنبه 21 مرداد 1398 03:14 ق.ظ

هی بچز
حوصلم سریده
بازم شب زنده دار شدم
ساعت 7 صبح میخوابم تا 5 بعد از ظهر
نت سرعتش کم شده. در حدی ک اینستا بالا نمیاد و این یعنی فاجعه
فقط تل مث آدم میاد ک قبلا مث آدم نمیومد:/
خواب رها رم دیگ ندیدم:/
اقا من باید ی چش غره بهش برم. یعنی چیییی؟؟
اه
حس تست زدن نیس
اصن ی وقتایی ی جوری تو فکرام غرق میشم ک خدا میدونه
مثلا اومدم نقاشی بکشم دیدم حسش نیس زل زدم ب دیوار نیلی اتاق و کلی فک کردم
فکرامم همش چرت و پرته هاا
مثلا:
ب این فک میکنم ک چ جور تیپی بزنم وقتی خواستیم بریم باغ کتاب
فک کردن ب اینکه چرا زهره با من سرسنگین بود
چرا یهو اسکل شدم و تست میزنم
کدوم گورستونی برم کلاس زبان
کدام کوله پشتی را بخرم
تو کدوم کلاس میوفتم؟
و از الان استرس اینو دارم ک کسی نره سر جایی ک من میخوام بشینم بشینههه
و گهگاه سس ناله هایی از من سر میزند
ک چرا در کل روز نمیخندم
یعنی تو خونه حرف خاصی نمیزنیم ک بخواییم بخندیم
و دلم کلی تفریح میخواااد. کلی خنده ی از ته دل میخواد. و شاید مدرسه میخواد:///
و سعی میکنم فکر های چرت و پرت را ک رو مخمن از مغزم بیرون کنم
ک انکار کردن اثر ندارد
و من باز انکار میکنم و انکار میکنمممم÷\
اصن جوری شده ک انگار با خودم دوست صمیمی شدم
کلی با خودم حرف میزنم 
بیخیال
مدرسمون 16 تا نمونه تجربی داده و بنده استرس گرفتمم و فقط دو تا تیزهوشان تجربی
یعنی الان نرگس داره درس میخونه؟اون خیلی مرموزه. بیش از اندازه
ولی خب اون امسال شاگرد اول شد و من ممتاز
یعنی فعلا از اون برترم:/
آه خدا من تلاشمو میکنمممم برا قبول شدن در تیزهوشان. تو هم کمکم کن اوکی؟
الان دقیقا فازمو نمیدونم
نمیدونم حسم چیه
ناراحتی؟خوشحالی؟
هیچ و پیچ
حوصلم سریده و حال تستیدن ندارم.
برای بار دوم اینو گفتم
چقد حرف میزنم
کمبود حرف دارم انگار
دلم میخواد با بروبچ بشینم و ساعت هااا ور بزنم
از همه چی بگم
از فرین ک یهو زد تو سرم تاااا پیراشکی و اینا
هرچند ک ازشون بدم میاد
ولی خب میشه ازشون سوء استفاده کرد و کمبود ها رو جبرون کرد
ها ها ها
همچین آدمیم من
نزدیکم نشین
#تابستان_های_من_و_خودم

این روزا
Comments : . | شنبه 19 مرداد 1398 02:46 ق.ظ

حوصلم سر رفته
میخوام برم تست بزنم ولی آب قطعه و دستشویی دارم:/
خدایی حس مریم میرزاخانی بودن بهم دس میده وقتی تستا رو درست میزنم:/
از الان باید زیرچشمی ب رقیبان بنگرم
خدایا من تلاشمو میکنم
تو هم کمکم کن اوکی؟
قید دوستا رو میزنم
قید له شدن غرورمو میزنم
درسته معلوم نیس غرورم له شه هااا 
ولی انی وی
دیشب خوابم چقد طولانی بود و چ خوش گذشت
معلم علوممون،رها،ادوارد کالن،هری پاتر، ی دختره ی بیشعور ک نمیدونم کیه رو دیدم
چن شب قبلم خواب پناه و رها رو دیدم
چیشده ؟چرا همش ب خوابم میای رها؟وات د هل؟
چقدرم تو خواب F U گفتم بهش-__-
چرا آیا؟
امشب خوابشو ببینم بازم F U میگم بهش
البته اگ بچه خوبی باشه رحم میکنم و فقط چش غره میرم بهش:/
دیوونم ن؟:/
پ.ن: GIF BY ME
بعدا نوشت:دستشوییمو رفتم:/
#تیفانی

حس قشنگگگ
Comments : . | جمعه 11 مرداد 1398 02:00 ق.ظ
فک کن همراه با کسی ک دوسش داری سوار ی ماشین (ترجیحا ب ام و) میشین و شب هنگام میزنین تو دل طبیعت
میرین تو ی جاده ای ک سرسبزه وخلوت
صدای آهنگو بالا میبرین
ولی صدای قهقهه هاتون باعث شده نتونین آهنگو خوب بشنوین
هوا سرده و مه آلود
بخاری ماشین روشنه
ولی ی ذره از پنجره ی ماشینو باز گذاشتی
توی راه ی آش فروشی میبینین
پیاده میشین و تو اون هوای سرد آش دوغ میخرین و میخورین
ولی بازم دلتون آش میخواد و آش رشته هم میخرین
بارون میگیره
نفس عمیقی میکشی و بوی بارون تموم وجودتو میگیره
سوار ماشین میشین و ب راهتون ادامه میدین
و اما میرسین ب مقصد
مقصدمون ی جنگل پر از درخته ک ی کلبه ی کوچیک و چوبی داره
و حدود 100 متر اونور تر از کلبه، ی رودخونه ی کوچیک وجود داره
هنوز هوا روشن نشده
شومینه ی توی کلبه رو روشن میکنی
کنار شومینه میشینین و یه لیوان هات چاکلت لب سوز دستتون میگیرین
هنوز داره بارون میاد و صدای چک چکش بهتون آرامش میده
دلت نمیخواد از کنار شومینه بلند شی و همونجا روی خودت پتو میندازی و میخوابی...
پ.ن:رویای من همینههههه:'( یعنی میشه ی روز چنین اتفاق رو با چشمام ببینم؟
#رویاپردازی

عر عر عر عر
Comments : . | چهارشنبه 9 مرداد 1398 12:24 ق.ظ

ای خدااااااا
کاش ب پارسال برگردممم
اون موقع ک تقریبا تازه این وبو باز کرده بودم
ن بریم جلوتر 
محرم
ن قبل محرم
ک خنداننده شو میداد
و چقد خاطرات خوشی دارم با خنداننده شو
ای خداااا
بعد صبر میکنم محرم شه
فواد میاد خونمون
با تبلتش ور میرم و آهنگ برداشت رفت ابی زاده رو تازه پیدا میکنم
وایییی تو اون همه رویا غرق میشم
فاطی میگه بازی کوییز آف کینگزو نصب کن
نصبش میکنم
باز و باز با اهنگ برذاشت رف جوون تازه میگیرم
باز و باز تو رویا غرق میشم
اهنگ علمدار از علیرضا طلیسچیو از محدثه میگیرم
خوشم میاد ازش
همچنان همرا با بازی کوییز اف کینگز گوشش میکنم
میریم بیرون 4تایی
من و فری و فواد و مامانم
با کلی غر میریم اونجایی ک کوچیک بود و روضه میخوندن
بعد طرف اشنا از آب در میاد و فواد میره با النا بازی میکنه
ظرف جوجه کبابو برمیداریم و میاییم بیرون
داره بارون میاد
نم نم
میریم رو ب روی فروشگاه جنیدی
فری سس کلاس میاد و غذاشو نمیخوره
ولی من غذامو میخورم و همچنان ب فکرای دبشبم فکر میکنم
بقیش یادم نیس
نمیدونم برگشتیم خونه یا راه رفتیم همراه با دسته ها
ولی یادمه ک همون جای همیشگیو ک میرفتیم تو تاریکی ها فکر فکر فکر ولم نمیکنه
یعنی خودم نمیخوام ولم کنه
قبل ترش میریم تو پارک میشینیم
فواد میره سوار سرسره ها میشه
ی دختر کثافت انگار بچمو اذیت کرده بود
دختره ازش پرسیده بود اسمت چیه
در صورتی ک دختره تقریبا همسن و سال فواد بود
میخواستم دختره رو جرش بدم
ولی بعدش ک یکم نشستیم میریم فروشگاه تا شیر بگیریم
برای کیک
ک فروشگاه بسته بود
با ناامیدی میاییم خونه
قرو قاطی شدن
ذهنه دیگ. دوست داره خود نمایی کنه و بگه عه اوت قسمتشم یادته هااا 
وایسا ب اون فک کن و بعدش ب اونم فکر خواهی کرد. ولی انقدر غرق همون قسمتش میشی ک یادت میره میخواستی برگردی و دوباره ب همون قسمت فکر کنی
***
دلم تنگه
تنگ سس ناله کردنام
دپرس بودنام
مدرسه 
فکرای مسخره ی اون موقع
ک الان بازم دوست دارم همون فکرا رو بکنم
فکرای احمقانه
ک الانم حرص میخورم چرا ب اون چیزا فکر میکردم
چقدرررر دیوونه بودم
ولی خب شاید هنوزم دیوونم 
ببین اصن باشه من دیوونم
از فکر و خیالامم میگذرم
ولی از رفتن فواد خیر نمیتونم
فواد اگ بری محرما با کی باشم؟؟
ن نروووو
بغصم گرف لعنتی
اشک تو چشم جمع شد
بهترین حسی ک تو عمرم داشتمو توی خوردن اون جوجه کبابه زیر بارون در کنار فواد و فری و ننه و فک کردن ب فکر و خیالام و زمزمه اهنگ برداشت رفت خلاصه کنم
امسال ک هستی فواد جونم
سال دیگ نیستی ک:'(
پس کی ب من زنگ بزنه چرت و پرت بگه و منم با عصبانیت جوابشو بدم؟
(اشک چشمش روی لبش میریزد و با شونه اش پاکش میکند)
پس کی بهم بگه فیلم چی دانلود کنم؟
کی بگه چرا فیلما رو نمیبینی؟
عررررررر
خدایا ی کاری کن اونا نرن اونور
ای خداااا
چرا؟
زهره خان کارت اصلا درست نیس
اصلاح کن خودتو 
و فرین رو ب آغوش نرمالویی یاسی بازگردان
و همینطور فواد را ب من:'((((((
پ.ن:دیگ فشار زیادیو نتونستم تحمل کنم و همه چیزی رو ک هم اکنون بهش نیازمندم رو نوشتم
#نیازمندی_ها

مطلب رمز دار : دفخا7
Comments : نظرات | دوشنبه 7 مرداد 1398 01:37 ق.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

مطلب رمز دار : دفخا6
Comments : نظرات | یکشنبه 30 تیر 1398 10:55 ب.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

وب
Comments : . | دوشنبه 17 تیر 1398 03:53 ق.ظ

وب ساختن=وقت تلف کردن
از من ب شماها نصیحت
وقتتونو هدر ندین
حتی برای سرگرمی هم ب نظرم وب ساختن مساوی ست با از دست دادن عمر عزیزتون
الان ک فک میکنم میبینم خب تو این 5 سال ک وب داشتم بهم خوش گذشته
ولی جدیدا حس خوبی ب وب ندارم
اصن کلا ب مجازی
میهن بلاگ هم ک کلا شده انیمه و منم از انیمه متنفرم
سعی کنین ی روزتو بدون نت بگذرونین
میبینین ک چقد کیف میده 
تلوزیون دیدن،کتاب خوندن،رفتن خونه این و اون و...
هرچند من ک تو زندگی شماها نیستم ببینم ک چطوری زندگی میکنین
من اینو ب امثال خودم گفتم
فعلا
پ.ن:لطفا اگ کار خیلی مهمی دارین کامنت بذارین:/
#درحال_حال_بردن_از_زندگی

پوووف
Comments : . | سه شنبه 4 تیر 1398 04:42 ق.ظ
اممم همین الان الان دلم ی زندگی بدون استرس میخواد
ی زندگی ای ک همیشه شاد باشی
خونوادت کنارت باشن
ی امیدی ک بخاطرش زندگی کنی
حال خووووب میخواااام. حال خوب بدوووون استرس. 
بدون استرس زبان:((((
حالم بد نیس. ولی استرس نمیذاره عالی باشه. امیدی هم ندارم ب زندگی. ب هیچی
حس میکنم الکی نفس میکشم
اصن چرا باید من اکسیژن هوا رو کم کنم؟
اصن چ دلیلی داره ک من بخوام چیزای خوب داشته باشم
شما وقتی حالتون خیلی خوب نیس چیکار میکنین؟
خیلیا دعا میکنن و از خدا میخوان حال خوبو
خیلیا خودشونو ب ی کار سرگرم میکنن
بعضیام میگن کاری نمیشه کرد و همینجور در بد حالی عمرشونو میگذرونن
من ک شاید دعا کنم ولی وقتی خدا کمکم نمیکنه معمولا دیگ ازش چیزی نمیخوام. و شاید قهر کنم.
ولی خب خیییلییی آدم بدیم ک این کارو میکنم.
اصن تصور کنین علم خیلی پیشرفت کرده. شما هم ی ربات ساختین و برای شاختنش خیلی زحمت کشیدین.و ربات شما کار هایی ک میگین رو انجام نمیده. یا اصن هر وقت خراب بشه پیش شما نمیاد و از شما کمک نمیخواد.در هر دو حالت از رباتی ک خودتون ساختین ناراحت میشین.
ما و خدا مثل ربات و سازندش هستیم. و کارایی ک خدا میگه رو انجام نمیدیم. اصن این حرفم ربطی ب حرفای بالام نداشت.
نمیدونم چرا یهو مغزم گف ک اینو بنویس.-.
ولی در کل کلییی سوال تو مغزم رد و بدل میشن ک هیچ جوابی واسه هیچکدومشون ندارم. و از این بابت سخت ناراحتم.
ی سری از سوالام:
من کیم اصن؟
استعدادم چیه؟اخلاقم چطوریه؟ توانایی هام تو هر عرصه ای چقدره؟ 
اصن چرا باس تلاش کنیم تو این زندگی وقتی قراره بمیریم؟
شاید برا هر کدوم از اینا بتونم جواب پیدا کنم
ولی برا این سوال آخریه واقعا جوابی ندارم.
اخه ما میمیریم . پس تلاش هامون برای کارایی مث درس،کار،چمدونم مثلا کسب مهارت و اینا ب دردمون هم نخواهند خورد.
حالا بعدا ی پست هم راجع ب مرگ میذارم
#لعنت_بر_کسی_ک_زبان_انگلیسی_رو_ساخت

مای پیج:/
Comments : . | یکشنبه 26 خرداد 1398 10:20 ب.ظ
گایز گایز گایز بلاخره پیجیدم:/
بکیلیکین روش:/
#ب_امید_بالا_زدن_از_پیج_قبلی

مطلب رمز دار : دفخا5
Comments : نظرات | یکشنبه 26 خرداد 1398 01:03 ق.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

مسابقه
Comments : . | شنبه 25 خرداد 1398 04:21 ب.ظ
بچیا تو اون وبم ملیکا مسابقه گذاشته

خواستین بشرکتین


#
Comments : . | جمعه 24 خرداد 1398 02:00 ق.ظ

شاید بتونم بگم با هشتگ های آخر پستم ی خاطره ایو تو ذهنم میاوردم و بعدش ی چند کلمه مربوط ب همون خاطره رو مینوشتم. اما الان تموم هشتگ هایی ک مربوط ب الان و چند دوره قبله رو میخوام بنویسم
کنونی ها:
#نوجوونی#خدا#استرس_زبان#استرس_اوپارک
#تعطیلات#فکرای_اضافی_و_حرص_درااار:/
#مقداری_شادی
#آینده_نگری_ب_تابستونو_ناامید_شدن_واس_انجام_ایده_هام
#آهنگ#بغض_اکنونم_و_تلاش_برای_نشکستنش!
مربوط ب سال هشتمم(قبول دارم خوندن اینجور خاطرات مدرسه اس بسی کسل کننده است.مخصوصا مال من ک همش پر رمز و رازه. ولی میتونم بگم سال هشتمم بهترین سال تحصیلیم بوده. کلا سال ب سال داره بهتر میش خداروشکررر)
#مسابقه_ی_محله://#عکسای_پروین_اعتصامی_رو_دیوار
#رها#مینا#حسنا#اَاِاُاِ#پناه#پیراشکی#اسلااایم:///#سامانیان
#من#نوشین#ساجی#آوا#نرگس
#مکان_همیشگی_تقریبا_وسط_زمین_چمن#استیکرام
#تمرین_واس_برخورد...#عِــــه#کانالمون\:
#نوشته_های_رو_دیوار:امروز_میرم_ب_قرار،18روز_مانده_ب_عید17روز_مانده_ب_عید6روز_مانده_ب_عید،
ب_هنگام_شنا،خراب_شود_اینجا،خسته_ام_از_تو،2روز_مانده_ب_کاشان،4روز_مانده_ب_مشهد،
رسیدن_سرآغاز_دل_کعدنه_دلتنگ_یارم
#فلاسک_و_دماغ_من_بدبخت#عبدالممالی=|#
جمع_شدن_همه(حدود_14_نفر)ب_اتاق_ما
#رژ_لب_داداش_ساجی#خود_شناسی_در_آن_شب_تاریک
#قهر_و_برف_و_واقعیت_مجازیو_حرم
#سرفه_های_الکی#کج_کردن مقنعه_هامون #داره_گناهاش_پاک_میشهD:'#همیار_ریاضی #همیار_علوم#ی_عصر_خوب#عصر_جدید
#ذوق_کردنای_من_در_خصوص_آنان:"|#و.........
#ای_دلبر_جونم#اردو_کاشان_و_ما_بدشانس
امیدوارم خاطرات همشون یادم بمونن:))
پ.ن:بغضمو هنو نشکوندمااا!




pages : 1 2 3 4